درباره نویسنده
لاکو گیل
سلام من لاکو هستم. لاکو در زبان گیلکی یعنی دختر متولد1368 و دانشجو این وبلاگ جایی یرای روایت لحظات زندگی منه خوب،بد،زشت اینجا حق دارم چیزهایی رو که دنیای واقعی اجازه زمزمه کردنش رو به من نمیده تو دنیای مجازی میون غریبه ها فریاد بزنم اگه بهم سر زدی نصیحت نکن چون گوشی برای شنیدنش نیست همیشه برای شروع یه رابطه با یه دوست جدید آماده ام اما اینجا "خودم"هستم! پس: قضاوت نکن شعار نده و سعی نکن ادای روشنفکرهارو دربیاری فقط سلام کن سلام.. یا علی
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • لاکو گیل
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • حراج کردم همه رازهایم را یکجا، دلقک شدم با دماغ پینوکیو...
  • یک عدد فراخوان، خیلی رسمی و جدی حتی!
  • خود غلط بود آنچه میپنداشتیم..
  • اگرچه نزد شما تشنه سخن بودم.....من بودم آیا؟
  • شازده کوچولو حوصله ش سر رفته
  • صرفا جهت ابراز وجود!
  • اندر احوالات شخص شخیص خودمان
  • می برار رضا (دوست مجازی که برای من "مجازی" نیست)
  • اون روی سکه هنوز خودتی؟
  • عید اومد بهار اومد
  • بنام انسان برای انسانیت..
  • My childhood dreams..
  • Just Edit...
  • اعتراض نامه
  • ٌٌ..Wikileaks
  • آن مرد..
  • اندر این بحر تفکر من کجایم تو کجا!
  • مرده شور برده دایال آپ!
  • برای اسطوره ای که بخشی از هویت من است
  • برای استاد
  • بازی وبلاگی 2
  • استادی که حال مارو گرفتن اساسی!
  • اندر حکایت وبلاگ نویسی!
  • کاش..
  • داستانک:نقل از دفتر خاطرات یک دوشیزه
  • شهادت امام علی (ع‘)
  • علت غیبت
  • عمل و عکس العمل!
  • یه کوچولو شعر (محمد سلمانی)
  • بابا روزه دار!!
کلمات کلیدی مطالب
  • ایرانی نوشت (٤)
  • دپ نوشت (٤)
  • بیخودی نوشت (٤)
  • لاکو نوشت (٤)
  • لاکو نوشت (٤)
  • ارشد (۱)
  • خواستگاری (۱)
  • بازی وبلاگی (۱)
  • داستان کوتاه (۱)
  • محمد علی بهمنی (۱)
  • آنی دالتون (۱)
  • وبلاگ نویسی! (۱)
  • دایال آپ نوشت (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • دی ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
دوستان من
     
کدهای اضافی کاربر


به رادیو بییپ گوش دهید



درگوشی های یواشکی من و خودم و لاکو
من،خودم و آینه و شاید هم نه ...پنجره ام کو؟
حراج کردم همه رازهایم را یکجا، دلقک شدم با دماغ پینوکیو...
نویسنده: لاکو گیل - ۱۳٩۱/٢/٢٩

سلام

 دلم تنگ شده بود برای اینجا، برای دوستای وبلاگی و برای خودم، خود سابقم. این چند وخ تو خونه موندن با ما کاری کرد که آمریکا با عراق نکرد. حوصله م سر رفته فقط همین.

 

پ ن : همه رفقایی که تلفنن،اسمسن،کامنتن و غیرن.. جویای احوالات حقیر فقیر شدن باس عرض کنم خدمتتون که بنده در این مدت غیبت که عمری گذشت و خطی بر مثنوی خویش نمی افزودم، هیچ غلط خاصی هم نمیکردم.

تنویر اذهان عمومی نوشت: خرداد پارسال درسم تموم شد.آذر پایان نامه مو دادم. بهمن امتحان ارشد. هستیم در خدمتتون به صورت ول معطل.

پ ن : واضح و مبرهن است که عنوان بیخودی میباشد. همینجوری دلم خواست.

نظرات ()



یک عدد فراخوان، خیلی رسمی و جدی حتی!
نویسنده: لاکو گیل - ۱۳٩٠/۱٠/۳

سلامن علیکم

ایها الهمکلاسیون و همکلاسانات

احتراما به استحضار میرساند
تا چند هفته آینده در این وبلاگ پستی چند اندر احوالات دانشگاه و خاطره بازی و این حرفها ایضا هر قسم سوسول بازی مربوط به دوران شیرین دانشجویی(تلخ حتی)نگاشته خواهد شد. بدین وسیله (یا به هر وسیله) از جمیع همکلاسان،اساتید مربوطه،کارمندان دانشگاه، ریاست محترم دانشکده(و دانشگاه حتی) که بر همگان واضح و مبرهن است وب گاه اینجانب را مطالعه میفرمایند دعوت(خواهش،استدعا،التماس،گریه و زاری حتی)میشود که چند خطی یا عکسی (که مورد قانونی،عرفی،شرعی،کپی رایتی،خانوادگی و ناموسی حتی)نداشته باشد ما را مستفیض بفرمایند. هرچند خودمان هم به رسم ادب حتما ایمیلن و کامنت خصوصین از انها دعوت رسمی خواهیم نمود.اگر هم اصلان اصلان هیچ حرفی برای گفتم ندارند(که بعید به نظر میرسد و محال حتی) می توانند سکوتشان را برای ما ایمیا یا کامنت خصوصی نمایند تا ما در وبلاگ خویش منتشر بفرماییم(با نام شخص اوشان البت). اگر هم به هر طریقی با دیگر همکلاسان (تلفنن،اسمسن،ایمیلن،حضورن،با دود و اتش حتی)ارتباطی دارند انها را نیز در این امر خیر و خطیر سهیم بفرمایند.

                                                                                 با تشکر

                                                                                 لاکو
                                                                              سنه یک هزارو سیصد و نود

 

تنویز اذهان همکلایسون و همکلاسانات و غیره نوشت:
بر ما روشن است که خیل عظیمی از شمایان بزرگوار بسیار پیش تر از اینها با دانشگاه و هرچه مربوط به آن است خداحافظی نموده و چند فحش آنجوری هم روش! -شاهد مثال همان خداحافظی گریه ناک- و ایضا بیرون کشیده اید از ورطه مذکور رخت خویش، ولی صرفا دلمان از ته ته میخواهد روی ماه شما را که نمیبینیم ،لاکن دستخط(خرچنگ قورباغه تان را حتی) زیارت کنیم.

تنویر2: تا این لحظه برادر ابتین،احیاجان و نیلوی مامان اعلام امادگی نموده اند.

تنویر3 : به لیست بالا اضافه خواهد شد.

تنویر4:شرایط ارسال مطالب و عکسهای مذکور در اطلاعیه های آتی متعاقبا به اطلاع خواهد رسید.

تنویر5: یلدا میارررررررررررررررررررررررررررررک.خجالت
ما از خود شب یلدا تا حالا سرما خوده ایم خفن و داریم جان میدهیم.راستی شب یلدا گفتیم حافظ جان به نظرت ما ارشد قبول میشویم با این اوصاف؟ مژهفال امد که:
خوشا شیراز و وصف بی مثالش /  خداوندا نگه دار از زوالش!خنثی
حالا به نظرتون با وجود اینکه دانشگاه شیراز هیچ رقمه رشته مارو نداره ، یعنی حاج حافظ به ما فرمودند زکی؟! (با یه نیشخند یکوری حتی؟)ابرو

نظرات ()



خود غلط بود آنچه میپنداشتیم..
نویسنده: لاکو گیل - ۱۳٩٠/٧/۱۱

22سالگی

 

 

 

 

فوووووووووووووووووووووووووووووت

 

نکته نوشت: یعنی خدارو خوش میاد من با این نت زغالی بیام کامنت جواب بدم؟
                تایید کامنتهای پست قبل را به خودمان تبریک عرض مینمایم(آیکون بچه پررو)

نظرات ()



اگرچه نزد شما تشنه سخن بودم.....من بودم آیا؟
نویسنده: لاکو گیل - ۱۳٩٠/٦/۱۳

دقت کردین یه روزایی همچین الکی گوشی رو آن لاک میکنی ببینی کسی اس ام اس داده یا نه؟ قدرت خدا عین هر دفعه هم دماغ سوختگیه..
(دروغ چرا؟ یه دفعه: مشترک گرامی تولدت مبارک)
دیدین یه روزایی بیخودی یه حس ناجور میاد سراغت که دلت میخواد همه خاطراتت رو تف کنی گوشه خیابون بعد بزاری همون جوری بمونه حال همه رو بهم بزنه؟
روزی صدبار تو اینترنت میچرخی و یه نیم صفحه مطلب واسه این پایان نامه بی صاحابت نمیسرچی.
تازه آقاجون بچگی هات هم که یه روزی خدایی بود واست الآن معلوم نیس حواسش کجاست که سر پیری هر روز فکر میکنه یه مریضی جدید گرفته.
بعدش اون جامدادی بنفشه کلاس سومت که روش عکس یه خانواده کارتونی داشت و تو اسباب کشی گم و گور شد و دقیقا تو همین لحظه دلت بخوادش؟
حالا یاد همکلاس اول دبیرستانت که از قضا هیچ حالی هم باهاش نداشتی و یکی دوسال بعد شنیدی مرده بیفتی و فکر کنی حال الآن باباش چجوریه آخه میگن نمیزاشت دخترشو تنهابزارن تو قبر میخواست باهاش بره..
یهو میای برای تلطیف اوضاع خیلی مساعد یه اس ام اس به دوستت میدی کاملا به شوخی! همچین سو, تفاهم مسخره ای پیش میاد که از دنیا اومدنت پشیمون میشی چه برسه به اس دادن.
دیگه آش کشک خاله هم اون صفحه از دفتر یادداشتته که اوضاع امسالت رو توش پیش بینی کرده بودی و امسال گند که چه عرض کنم....؟!
آرزوهاتم که قدرت خدا یه دونه شم جا نمونده به همشون رسیدی.
حالا هی به خودت میگی: اصلان یه وضعی..

 

خدا نوشت: به داده هات شکر به نداده هات بیشتر

گیلکی نوشت: همه ئ می عمر شعر بوتم، از او روز که مه بوتن تو شعر دوس دنی

تنویر اذهان عمومی نوشت: هیچ اتفاق بدی نیفتاده. ما همه خوبیم. ارشد هم قبول نشدم.(خب کسی هم انتظار نداشت با رتبه 546 قبول شم که؟ابرو)

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »